ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
132
مجمع التواريخ ( فارسى )
نظر باينكه قرابت قريبه بامير علم خان داشت بندگان اقدس حكم بتشييع جنازهء او فرمودند ، امير علم خان وكيل الدوله و احمد خان قورچى باشى و غيرهء امرا از حضور برآمدند ، چون بكرياس پادشاهى رسيدند امير علم خان مراجعت نموده در خلوت بعرض رسانيد كه اين غلام بعد از ترخص از حضور بكرياس جلالت اساس رسيده ديد كه در ميدان دولتخانه كه باصطلاح هند جلوخان باشد به قدر دو هزار سوار جلاير مستعد ايستادهاند ، از يوسف عليخان جلاير حاكم مشهد مقدس پرسيدم كه اين سواران بچه تقريب ايستادهاند ظاهر نمود كه سابق رقم به جهت كهنه نوكر اويماق « 1 » جلاير بنام برادرم زال خان عز صدور دريافته بود الحال زال خان بموجب حكم اقدس اويماق جلاير را همراه آورده به جهت سان آمده ايستاده شدهاند . در بين مكالمات كمال تشويش و تزلزل از احوال او غلام تفرس نمود لهذا متفكر شده عرض مىنمايد كه اگر يوسف عليخان آمده استدعاى ديدن سان دستهء جلاير نمايد ارشاد شود كه امروز بندگان ما ديدن سان را موقوف بفردا فرموديم خود حركت فرموده در مكان خلوت تشريف ببرند ، نظر باينكه امروز حكم اقدس به جهت تشييع جنازهء امير مهراب خان بما صادر شده موقوف فرمودن حكم مناسب نيست ، فردا ما غلامان در حضور حاضر شده تقيد و صيانت نموده و اگر در بين سان مردم ارادهء نمك بحرامى در ضمير داشته باشند و حركت ناهنجارى از ايشان بوقوع رسد بسزاى عمل خود خواهند رسيد . اين مراتب را عرض نموده از حضور حضرت شاهى رخصت شده ره گراى امر مأمور گرديد چه در آن وقت او را لازم بود و پادشاه را نيز كه جمعى از افواج قاهره از ايل او و غيره كه جريدهء عقيدت و اخلاص آنها از لوث نفاق و شقاق برى باشد در حضور حضرت ايران پناهى به جهت خبردارى و حراست گذشته خود راهى مىشد نهايت در آن زمان او و پادشاه هر دو از خوض اين معنى غافل و عاطل گشته نقش اين انديشه در خاطرها صورت نيست بمضمون اين بيت :
--> ( 1 ) - اويماق يعنى تيره و قبيله و تبار